محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

226

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

بدان عظم كه در آغاز بود نمىرسد آن را ذنب متراجع ناقص الرجوع گويند و دلالت مىكند بر آن كه قوة ضعيف‌تر است از قوت محركهء حركت اولى . و اگر از عظم مىآغازد و به صغر رسيده عود مىكند به همان عظمى و زان هم ترقى مىكند در عظميت آن را ذنب متراجع زائد الرجوع خوانند دلالت مىكند بر آن كه قوت قوىتر از قوت محركهء حركت اولى است . و اگر از صغر آغاز كند و به عظم رسد و باز از آنجا به صغر رسد و ترقى كند در صغر حتى كه نامحسوس شود آن را ذنب المنقضى گويند ، چنانچه در نفيسى است و دلالت مىكند بر ضعف تام و هو أيضا ردي لما ذكر في ذنب المنقضي الأول . اما آنچه از صغر آغاز كند و به عظم گرايد و باز به صغر عود كند و بر همان حالت متوقف ماند آن را فارى ثابت گويند كذا في النفيسي و از اين بيان عيان شده كه فارى ثابت نوعى از نبض فارى مترابع است و ذنب الفارى ثابت قسمى از فارى غير متراجع . و گذشت كه فارى مَقْسم است و ذنب الفارى و قسيم او هر دو قسم فارىاند فافهم و تأمل لأنه غامض و ما صرح أحد هذا المبحث لما صرحته أنا بعون اللّه تعالى . [ در بيان انواع ديگر ذنب الفار به اعتبار اجناس ديگر ] اكنون بايد دانست كه اختلاف در نبض الفار همچنان كه به اعتبار عظم و صغر مىباشد در قوت و ضعف و در سرعت و بطوء و در تواتر و تفاوت و در صلابت و لين نيز مىباشد ، ليكن اختلاف اخص كه به سبب آن ذنب الفار معتبر باشد همان است كه در عظم و صغر بود ، زيرا كه تسميهء اين نبض به اين اسم بدين مشابهت اوفق است بهر آن كه دم موش مختلف مىباشد در غلظت و دقت از اصلش تا سرش . و شك نيست كه غلظت و دقت مشابه‌اند به عظم و صغر ، لهذا صاحب موجز در تعريف اين نبض به همين دو لفظ اقتصار كرده عوض نقصان و ازدياد مطلق . [ در بيان انواع اختلاف در نبض ذنب الفارى ] و ايضا بدانند كه اختلاف نبض ذنب الفار بر سه گونه است : يكى آن كه به اعتبار نبضات بود ، يعنى نبضهء نخست مثلا قوى يا عظيم يا سريع يا جز آن باشد و باز به تدريج هر نبضهء مابعد مائل شود به ضعف صغر يا بطوء ، گويا مخروطى است و اين نوع ظاهرتر است . و آنچه گفته شد از تراجع و عدم تراجع و اسامى آن بيشتر در حق همين واقع است . دوم آن كه به اعتبار يك نبض بود نظر به اجزاى كثير مثلا آنچه تحت اصبع اول است زائد محسوس شود در امرى و آنچه تحت ثانى است انقص بود از اول و كذا آنچه تحت ثالث است نسبت به ثانى و آنچه رابع است نسبت به ثالث انقص باشد و همچنان اگر ابتدا از نقصان شود و انتها به ازدياد . سوم به اعتبارى كه نبض بود نظر به جزو واحد ، مثلا ابتداى انبساط ازيد نمايد يا انقص پستر به تدريج ناقص شود با زائد . بالجمله ذنب الفار هرگونه كه باشد دلالت مىكند بر چهار قوت و استراحت او از آن است كه گاهى ناقص مىشود و گاهى زائد و از اينجا است كه ماتن ميگويد : و يدل على أن القوة تضعف ثم ترجع و دلالت مىكند نبض ذنب الفار بر آن كه قوت ضعيف مىشود پستر به قوت مىگرايد و دلالت اقسام او در ضمن هر واحد مشروحا ذكر يافته . و قرشى در شرح قانون گفته كه اصناف وى جمله سه است : يكى منقضى و وى آن است كه در نقصان بيفزايد تا كه به سقوط انجامد و هو اردء . دوم ثابت و وى آن است كه باقى ماند بر حالتى كه لون حالت آن نبض را ذنب الفار توان گفت به سقوط نانجامد و هو ردى . سوم آن كه راجع باشد و وى آن است كه رجوع كند از حالتى به سوى تشابه چنانچه بالا گذشت و وى نسبت به ديگران اسلم است به شرطى كه رجوع او به منقضى نانجامد . و منها ذو الفترة و بعضى از نبضهاى مركب دو فترت است و هو الذي يسكن حيث يتوقع الحركة و وى آن است كه